به گنجشک گفتند...

به گنجشک گفتند ، بنویس :

عقابی پریده

عقابی فقط دانه از دست خورشید چیده

عقابی دلش آسمان ، بالش از باد ، به خاک و زمین تن نداد

و گنجشک هر روز

همین جمله ها را نوشت

و هی صفحه صفحه

و هی سطر سطر

چه خوش خط و خوانا نوشت

و هر روز دفتر مشق او را

معلم ورق زد

و هر روز گفت : آفرین

چه شاگرد خوبی ، همین

ولی بچه گنجشک یک روز

با خودش فکر کرد

برای من این آفرین ها که بس نیست

سؤال من این است

چرا آسمان خالی افتاده آنجا ؟

برای عقابی شدن

چرا هیچ کس نیست ؟

چقدر از عقابی پرید

فقط رونویسی کنیم

چقدر آسمان ، خط خطی

بال کاهی

چرا پر کشیدن فقط روی کاغذ

چرا نقطه هر روز باز از سر خط

چرا ... ؟

برای رهایی از این صفحه ها

نیست راهی ؟

و گنجشک کوچک پرید

به آن دورها

به آنجا که انگشت هر شاخه ای رو به اوست

به آن نورها

و هی دور و هی دور و هی دورتر

و از هر عقابی که گفتند مغرورتر

و گنجشک شد نقطه ای

نه در آخر جمله ، در دفتر این و آن

که بر صورت آسمان

میان دو ابروی رنگین کمان

/ 2 نظر / 17 بازدید
تارا

......`,%%%%%%` ........(¯`°v°´¯) .....`,%%;,%,%%% .........(_.^._) ..,%%; %%% %%% ...`%/% %//%%%_% ..%(%%, %% %/; %% ..%_ %%.%/%__/%% ..,%% / %%;%% .............`| / ...............|(.___;@@;.,..;@@; ...............|.| __@@@.;@@@; ...............|.|____ |/_____ |/___آپم آپم آپم بدو بیا راستی میشه لطف کنی لینک ihb.ir را با نام مرکز رزرواسیون آنلاین هتل را در وبلاگت بزاری؟[خجالت]

تارا

مرسی فرشته جون واقعا که فرشته ای[ماچ]