شبنم و چراغ

باز از یک نگاه گرم تو یافت

همه ذرات جان من هیجان

همه تن بودم ، ای خدا ، همه تن

همه جان گشتم ، ای خدا همه جان

چشم تو این سیا ه افسونکار

بسته با صد فریب راهم را

جز نگاهت پناهگاهم نیست

کز تو پنهان کنم نگاهم را

چشم تو چشمه ی شراب من است

هر نفس مست ازین شرابم کن

تشنه ام تشنه ام شراب شراب

می بده می بده خرابم کن

بی تو در این غروب خلوت و کور

من و یاد تو عالمی داریم

چشمت آیینه دار اشک من است

با چراغی و شبنمی داریم

بال در بال هم پرستو ها

پر کشیده به آسمان بلند

همه چون عشق ما به هم لبخند

همه چون جان ما به هم پیوند

پیش چشمت خطاست شعر قشنگ

چشمت از شعر من قشنگتر است

من چه گویم که در پسند اید

دلم از این غروب تنگ تر است

/ 7 نظر / 8 بازدید
saman

[گل][گل]فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست پیشاپیش سپندارمذگان و ولنتاین مبارک [گل][گل]

محمدی

سلام حال شما ببخشید مدتیه بسیا گرفتار کوهنوردیم بودم و وقت نکردم بیام وبه دوستان سر بزنم و از این اشعار زیبا استفاده کنم

سفید مثل شب

[گل][گل][گل] آفتاب در حال غروب است و من صبح را دوست دارم. ...... آمدیم،نبودید،رفتیم. وعده ما بهشت. [گل][گل]

saman

[گل] شاد باش نه یک روز بلکه هزاران سال بگذار آواز شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند آنان که بر سر غمگین کردنت شرط می بندند [گل]

محمدی

سلام یه شعر درباره کوهنوردی برای ما بزار فردا برنامه دماوندم شروع میشه یه شعر از شما به یادگار ببریم