مرغ دریا

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت

مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت

گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت

چه هوایی به سرش بود که با دست تهی

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت

بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید

قلم نسخ بر این خط چلیپا زد و رفت

دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول

چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

همنوای دل من بود به تنگام قفس

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

/ 7 نظر / 15 بازدید
شوهرجان

خــــدا تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود، تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد، با پای شکسته هم می توان سراغش رفت، تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمی دارد، تنها کسی است که وقتی همه رفتند می ماند، وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید، وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه کردن. خـــــــــــدا را برایتان آرزو دارم چه جالب شما همه ش رو نستعلیق می نویسین. خوش خط هستیدا...

تارا

سلام دوست عزیز "سفر ما را قادر می‌سازد زندگی را با تجربیاتی نو غنی‌تر سازیم، لذت ببریم و فرهیخته شویم." آپم و منتظر شما[گل] از شما درخواست میشود لینک سایت ihb.irرا در وبلاگ خود قرار دهید.

تنهای از یاد رفته

کاش من همه بودم، با همه دهانها تو را صدا میزدم... کفشهای ماه را به پا کرده ام، دوباره عازم تو ام، تا بوی زلف یار در آبادی من است هر لب که خنده ای کند از شادی من است زندگی با توست... زندگی همین حالاست!!!

من ایرانیم

لبـــــــــانم را دُوخته ام مبــادا بگویم "دوســـــــتت دارم " که هر بار گفتـــــم ، تَنــــــــــــهایی ام بزرگتر شد ....

پسرک عاشق

سلام.... وبت قشنگه... پیش منم بیا.... وبلاگ عاشقونمه.... خوشحال میشم... اگه خوشت اومد لینکم کن بگو منم لینکت کنم... منتظرما...[گل]

محمدی

سلام مرسی که به ما سر زدید