گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند...

امسال پاییز یکسره سهم شما بهار

ما را در این زمانه چه کاریست با بهار

از پشت شیشه های کدر ، مات مانده ام

کاین باغ رنگ ،کار خزان است یا بهار

حتی ترا ز حافظه گل گرفته اند

ای مثل من غریب در این روزها بهار

دیشب هوایی تو شدم باز این غزل

صادق ترین گواه دل تنگ ما بهار

گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند

رقصی در این میانه بماناد تابهار

/ 2 نظر / 17 بازدید
دایی جواد

سلام دایی جان خوب هستین انشالله....روزتون هم مبارک باشه دایی لوگوی زیبایی دارین و قشنک هستش دایی جان نوشته و شعرتون هم با خط نستعلیق قشنگترش کرده این زیبایی رو درود بر دایی جان.... یا علی دایی جواد

tara

قلب، مهمانخانه نیست که آدم‌ ها بیایند دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند قلب، لانه‌ ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد قلب، راستش نمی دانم چیست؟ اما این را می دانم که فقط جای آدمهای خیلی خیلی خوب است..!! . . . . . . آپم