کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد میشد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد

اشکهایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شو ر و رنگ آمیز بودم

فروغ فرخزاد

/ 3 نظر / 11 بازدید
من ایرانیم

تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد تیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش اید و من ناگه گشایم پر به سویت در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خاموش پر بگیرم به چشم مرد زندانبان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم در این فکرم من و دانم که هرگز مرا یارای رفتن زین قفس نیست اگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نیست ز پشت میله ها هر صبح روشن نگاه کودکی خندد به رویم چو من سر می کنم آواز شادی لبش با بوسه می آید به سویم اگر ای آسمان خواهم که یک روز از این زندان خامش پر بگیرم به چشم کودک گریان چه گویم ز من بگذر که من مرغی اسیرم من آن شمعم که با سوز دل خویش فروزان می کنم ویرانه ای را اگر خواهم که خاموشی گزینم پریشان می کنم کاشانه ای را

تنهای از یاد رفته

دیدی که رسوا شد دلم...غرق تمنا شد دلم دیدی که من با این دل، بی آرزو عاشق شدم با آنهمه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من قدرم نداند...فریاد اگر از کوی خود وز رشته ی گیسوی خود...بازم رهاند دیدی که رسوا شد دلم...غرق تمنا شد دلم در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم؟ گر شکوه ای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم وای به دردی که درمان ندارد...فتادم به راهی که پایان ندارد از گل شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او تا چون غبار کوی او، در کوی جان منزل کنم وای به دردی که درمان ندارد...فتادم به راهی که پایان ندارد دیدی که رسوا شد دلم...غرق تمنا شد دلم دیدی که در گرداب غم، از فتنه ی گردون رهی افتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلم دیدی که رسوا شد دلم. ..غرق تمنا شد دلم... سلام آبجیب فرشته خیلی قشنگ بود مرسی که خبرم کردی ممنونتم

تنهای از یاد رفته

گفته بودی سهراب بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است ولی از حادثه ی عشق چه می دانستی؟ شکر آنش را آیا هرگزقطره قطره به تو نوشانده کسی؟ شده یک بار به جز گرمی عشق به غم سردی آن هم برسی؟ سردی عشق چه ویرانگر بی احساسی است! در همه زندگیت داشته ای لحظه ی بی توصیفی که نگاهت ، مژه هایت همگی سرد شوند و دو چشمان تو در حدقه ی خود یخ بزنند؟ عشق جز چهره ی گل ، باغ ،درخت چهره های دیگر هم دارد . سلام آبجی فرشته خوبی؟ آبجی اومدم بگم شاید دیگه نباشم برم بمیرم مواظب خودت باش موفق باشی دوستت داشتم و دارم