پاییز

از چهره ی طبیعت افسونکار ،

بر بسته ام دو چشم پر از غم را

تا ننگرد نگاه تب آلودم ،

این جلوه های حسرت و ماتم را

پاییز ای مسافر خاک آلوده

در دامنت چه چیز نهان داری 

جز برگ های مرده و خشکیده

دیگر چه ثروتی به جهان داری؟

جز غم چه می دهد به دل شاعر

سنگین غروب تیره و خاموشت؟

جز سردی و ملال چه می بخشد

بر جان دردمند من آغوشت؟

در دامن سکوت غم افزایت

اندوه خفته می دهد آزارم

ان آرزوی گمشده می رقصد

در پرده های مبهم پندارم

پاییز ای سرود خیال انگیز

پاییز ای ترانه ی محنت بار

پاییز ای تبسم افسرده

بر چهره ی طبیعت افسونکار

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
سعادت

زیبا بود فرشته جون.ممنون که خبرم کردی.منم اپ میکنم بعدا سر بزن.[قلب]

تارا

خورشید چراغکی ز رخسار علیست مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست هرکس که فرستد به محمد صلوات همسایه دیوار به دیوار علیست . [گل] ♥ [گل] ♥ عید بر شما مبارک آپم

محمدی

امپراتوریونان به کوروش کبیرگفت: ما برای شرافت میجنگیم و شما برای ثروت… کوروش گفت:براستی هرکس برای آنچه نداردمیجنگد…

محمدی

تو جاده ای که انتهاش معلوم نیست، پیاده یا سواره بودن فرقی نمیکنه، اما اگر دوستی داشته باشی که تنهات نذاره بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه…..

محمدی

چایت را بنوش نگران فردا نباش از گندم زار من و تو مُشتی کاه میماند برای باد ها (نیما یوشیج)