نغمه ی درد

در منی و این همه ز من جدا

با منی و دیده ات به سوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از آن دمی که بی خبر ز من

برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه ی تو اَم به هر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که برگزینمش به جای تو

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو ... در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد

رشته ی وفا مگر گسستنی ست ؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی ست ؟

دیدمت شبی به خواب و سرخوشم

وه ... مگر به خواب ها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و ز شاخه ها بچینمت

شعله می کشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند ... بلکه ره برم به شوق

در سراچه ی غم نهان تو

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
مهدی

[گل]وب قشنگی دارید..

اسپمر پرشين بلاگ

سلام :) دوست داري تو هم به بروزترين وبلاگهاي پرشين بلاگ به صورت اتوماتيک نظر ارسال کني؟ بيا منتظرم :) http://ataghalam.com/?page_id=646

محدثه

ای سهراب خانه باشد طلبت... دل من سخت گرفته....بگو شانه ی دوست کجاست؟؟؟

محمدی

سلام و درود بر شما بسیار زیبا بودن مدتیه که به ما سری نمیزنید

محمدی

سلام ودرود برشما بسیار زیبا بود