پیغام ماهی ها

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،
آب در حوض نبود .
ماهیان می گفتند: هیچ تقصیر درختان نیست.
ظهر دم کرده تابستان بود ،
پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد.
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب‌.
برق از پولک ما رفت که رفت‌.
ولی آن نور درشت ،
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت‌.
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن
و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است‌.
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم‌.

 

/ 5 نظر / 21 بازدید
ستاره

سلام عزیزم خیلی بی معرفت شدی بم سر نمیزنی واقعا که اپمممممم زود بدو بیا منتظرتم

ستاره

سلام گلم مرسی که سر زدی اگه نمیومدی واقعا از دستت ناراحت میشدم[قلب]

tara

دو قدم مانده به خندیدن برگ یک نفس مانده به ذوق گل سرخ چشم در چشم بهاری دیگر تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تان . . . [گل] [قلب] آپم      ♥              ♥         ♥ ♥              ♥                   ♥ آپم   ♥             ♥      ♥            ♥           ♥آپم

z

تا حالا شده عاشق بشی ولی دلت نخواد بدونه؟؟؟؟ تا حالا شده تمام شب گریه کنی بدون اینکه بدونی چرا دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی ولی بدونی به جایی نمی رسی تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی ولی نخوای بره بعد آروم تو دلت بگی دوست دارم اما نخوای بدونه تا حالا شده....